«پنجرهای در انتهای خیابان»؛ روایتی از زندگی مشترک با شهیدی که هر بار با بوی مأموریت نفس میکشید

اخرین بروزرسانی در تاریخ جولای 30, 2026 توسط سارا اوحدی

کتاب «پنجرهای در انتهای خیابان» با روایت همسر شهید مدافع حرم مهران خالدی، تصویری کمتر دیدهشده از زندگی خانوادگی یکی از گمنامترین شهدای مدافع حرم را پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ روایتی که از خانه آغاز میشود، نه از میدان جنگ.

به گزارش خبرنگار مهر، جنگ را معمولاً از زاویه میدان نبرد روایت میکنند؛ از عملیاتها، فرماندهان و لحظههای شهادت. اما آنسوی این روایت، خانههایی وجود دارند که سالها با انتظار، دلتنگی، اضطراب و امید زندگی کردهاند؛ خانههایی که هر اعزام، بخشی از آرامششان را با خود برده و هر بازگشت، جانی دوباره به آنها بخشیده است. کتاب «پنجرهای در انتهای خیابان» با همین نگاه متفاوت، مخاطب را نه به خط مقدم نبرد، بلکه به قلب یک خانواده میبرد؛ خانوادهای که زندگیاش با جهاد، مقاومت و در نهایت شهادت گره خورده است.

روایتی که از خانه آغاز میشود، نه از میدان جنگ

خانه‌ای که هر بار با بوی ماموریت نفس می‌کشید
خانه‌ای که هر بار با بوی ماموریت نفس می‌کشید

«پنجرهای در انتهای خیابان» برخلاف بسیاری از زندگینامههای شهدا، از لحظههای نبرد آغاز نمیشود؛ بلکه با بازگشت شهید از آخرین مأموریتش شروع میشود. همین انتخاب روایی، مخاطب را از همان صفحات نخست وارد فضایی میکند که در آن، پایان و آغاز در هم تنیدهاند. کتاب با رفتوآمد میان گذشته و حال، آرامآرام پرده از زندگی مهران خالدی برمیدارد؛ خاطرات آشنایی، ازدواج، تولد فرزندان، روزهای ساده زندگی، اعزامهای مکرر و نگرانیهای همسر، قطعات پازلی هستند که در کنار هم تصویری کامل از یک زندگی مشترک را شکل میدهند. در این روایت، شهادت پایان داستان نیست؛ بلکه نتیجه طبیعی مسیری است که سالها پیش آغاز شده است.

وقتی همسر شهید، راوی اصلی داستان میشود

یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، انتخاب راوی است. بخش عمده روایت از زبان حمیده جوهری، همسر شهید، نقل میشود. همین مسئله باعث شده مخاطب با شهید نه از دریچه گزارشهای رسمی، بلکه از زاویه نگاه نزدیکترین همراه زندگیاش آشنا شود. او از مردی میگوید که خستگی را پشت در خانه میگذاشت، با رویی گشاده وارد منزل میشد و حتی پس از ساعت‌ها کار و مأموریت، تلاش میکرد کمبود حضورش را برای همسر و فرزندان جبران کند. شهید مهران خالدی در این کتاب، پیش از آنکه یک فرمانده یا رزمنده باشد، یک همسر، یک پدر و عضوی از خانواده است؛ نگاهی که شخصیت او را ملموستر و باورپذیرتر میکند.

از کوچههای پیروزی تا جبهه مقاومت؛ روایتی از نوجوانی تا شهادت

کتاب تنها به سالهای حضور شهید در سوریه محدود نمیشود. نویسندگان با رجوع به خاطرات خانواده، تصویری از کودکی و نوجوانی او نیز ارائه میکنند. مهران خالدی در خانوادهای رزمنده رشد کرد. پدرش از کارکنان نیروی هوایی و جانباز دفاع مقدس بود و فضای خانه از همان سالها با فرهنگ ایثار و جهاد آمیخته بود. او نیز از نوجوانی فعالیتهای داوطلبانه خود را آغاز کرد؛ از حضور در هلالاحمر و امدادرسانی به زلزلهزدگان رودبار گرفته تا کمک به مسافران در جادهها در ایام نوروز. این بخشها نشان میدهد روحیه خدمت در شخصیت شهید، محصول سالهای حضور در سوریه نبود، بلکه ریشه در سالهای نوجوانی و تربیت خانوادگی او داشت.

سوریه؛ جایی که زخمها سالها پنهان ماندند

از بخشهای تأثیرگذار کتاب، روایت مجروحیت شیمیایی شهید است؛ زخمی که مدت‌ها حتی خود خانواده نیز از علت آن اطلاع نداشتند. همسر و دختر شهید توضیح میدهند که ابتدا تاولهای پوستی و مشکلات تنفسی او برای پزشکان نیز قابل تشخیص نبود. سالها بعد، با بروز علائم مشابه در تعدادی از همرزمانش، مشخص شد که این آسیبها ناشی از مواجهه با مواد شیمیایی در سوریه بوده است. کتاب با پرداختن به این بخش، تصویری کمتر دیدهشده از پیامدهای حضور مدافعان حرم ارائه میدهد؛ پیامدهایی که گاه سالها بعد خود را نشان میدهند.

روایتی از دل اسناد دستاول؛ اعتباری فراتر از احساس

اعتبار کتاب، تنها به روایت احساسی آن محدود نمیشود. نویسندگان برای تدوین اثر، از گفتوگو با همسر، فرزندان، خانواده و نزدیکان شهید استفاده کردهاند و تلاش کردهاند تصویری مستند از زندگی او ارائه دهند. همین اتکا به روایتهای دستاول، باعث شده جزئیات کتاب طبیعی و باورپذیر باشد و از اغراق یا شعار فاصله بگیرد. در بسیاری از آثار مربوط به دفاع مقدس و مدافعان حرم، زنان و خانوادهها در حاشیه قرار میگیرند، اما در «پنجرهای در انتهای خیابان» این معادله تغییر میکند.

پنجرهای که به فهم تازهای از شهادت باز میشود

کتاب «پنجرهای در انتهای خیابان» بیش از آنکه بخواهد از عملیاتها و صحنههای نبرد بگوید، تلاش میکند معنای زندگی در کنار یک مجاهد را روایت کند. این کتاب نشان میدهد پشت هر شهید، خانوادهای ایستاده است که سالها با نگرانی، امید و انتظار زندگی کردهاند. روایت صمیمی، استفاده از خاطرات دستاول، پرداختن به زندگی روزمره و پرهیز از اغراق، از مهمترین ویژگیهای این اثر است.

در بخشی از کتاب میخوانیم:

آن قدر دعای مخصوص شفای بیمار و دعای سریعالاجابه و دعای جهت برطرف شدن زردی فرزند را خوانده بودم که انگشتم روی این صفحات مفاتیح جا انداخته بود. در آن شرایط سنگینی نگاه آدمهایی که از کنارم عبور میکردند آخرین چیزی بود که به آن فکر میکردم. لابد با خودشان میگفتند: «خدا اول این رو شفا بده بعد مریضش رو.»

من مادر بودم نومادری که بعد از بیست روز هنوز کنار نوزادش روی قالی لاکی خانه کوچکش نخوابیده و بند بند حرکات و جزء به جزء قد و بالایش را فقط از پشت نردههای تخت کوچک اتاقی پر از نوزاد در بیمارستان برانداز کرده. مهران از من بدتر بود و به رعایت حال من صدایش در نمیآمد. مدام نوازشم میکرد و پیوسته لبخند میزد و امید به دلم میانداخت. بالاخره فاطمه خوب شد. تعجب نکنید. اشتباه نکردم.

حانیه حالا دیگر فاطمهای شده بود برای خودش در همان ایام که خانهمان شده بود بیمارستان و اتاق دخترم بخش نوزادان، مهران شناسنامه به دست جلویم درآمد.
_عزیز رفتم شناسنامهاش رو گرفتم اسمش رو گذاشتم «فاطمه»، نذر حضرت زهراش کردم.
اشکها را یکی پس از دیگری به گونههایم حواله کردم و گفتم: «نذرت قبول».

کتاب «پنجرهای در انتهای خیابان» نوشته معصومه جواهری و ساره موسایی در ۱۲۰ صفحه از سوی انتشارات ۲۷ بعثت منتشر شده است.

مجله خبری اوقات خوش

By سارا اوحدی

سارا اوحدی سردبیر و مدیر مسئول سارا اوحدی روزنامه‌نگار، مدیر رسانه‌ای و فعال حوزه محتوای اجتماعی است که بیش از ۱۵ سال تجربه در زمینه روزنامه‌نگاری، مدیریت تحریریه و تولید محتوای اجتماعی دارد. فعالیت حرفه‌ای او بر روایت مسائل جامعه، بررسی تحولات فرهنگی و تولید محتوای مبتنی بر تجربه‌های انسانی متمرکز است. اوحدی دارای مدرک کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی از دانشگاه تهران و کارشناسی علوم ارتباطات اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی است. همچنین در دوره‌های تخصصی روزنامه‌نگاری کیفی، گزارش‌نویسی میدانی و اصول اخلاق رسانه حضور داشته است. فعالیت رسانه‌ای او از نیمه دوم دهه ۸۰ آغاز شد و در ادامه با حضور در بخش‌های مختلف تحریریه و تمرکز بر گزارش‌های اجتماعی و موضوعات فرهنگی، تجربه گسترده‌ای در حوزه مدیریت محتوا و روزنامه‌نگاری اجتماعی به دست آورد. پیش از راه‌اندازی سایت خبری اوقات خوش، او در جایگاه دبیر گروه اجتماعی با چند رسانه سراسری همکاری داشت و در پروژه‌های پژوهشی اجتماعی نیز به عنوان مشاور رسانه‌ای فعالیت کرده است. از سال ۱۳۹۹ نیز مسئولیت سردبیری و مدیریت این رسانه را بر عهده دارد. حوزه‌های تخصصی سارا اوحدی شامل روزنامه‌نگاری اجتماعی، مطالعات فرهنگی، روایت‌های انسانی، مسائل شهری و توسعه محتوای رسانه‌ای با رویکرد جامعه‌محور است. در مدیریت رسانه‌ای خود، او بر روزنامه‌نگاری مسئولانه، توجه به مسائل واقعی جامعه، رعایت اخلاق حرفه‌ای و ارائه روایت‌های دقیق و منصفانه از زندگی مردم تأکید دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *